اندیشکدۀ خردورزان

 

آغاز بکار اندیشکدۀ خردورزان در رادیو تلویزیون مانی

یکشنبه 20 امرداد 1398 – 11 آگست 2019

سیاست‌ورزی بدون پشتوانۀ فرهنگ و خرد، سرانجامی جز دیکتاتوری ندارد.

فرهنگ، زایای آگاهی، آزادی و مردم‌گرایی است.

رادیوتلویزیون مانی در درازای هفت سال کار خود صدها برنامه در گسترۀ فرهنگ: ادبیات، تاریخ، سیاست، دین، فلسفه، دانش و زبان پیش‌کِشِ فرهنگ‌دوستان و خردگرایان کرده است. «کافه روشنگران» که پیشتر «کافه نادری» نام داشت یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های این رسانه است.

ده‌ها تن از خردمندان، شاعران، پژوهشگران و سیاست‌ورزان در این برنامه‌ها و میزگردها با ایرانیان سخن گفته‌اند. پیداست که حکامی از نوع حاکمان کنونی اسلامی، و نیز سلسله‌های غزنوی،سلجوقی، صفوی، قاجاری و… کوشیده‌اند مردمان ایران را ازهویت ملی، از منشِ مردم‌گرایانه و روشِ جهانگرایانه تهی کرده و دور نگهدارند. مستبدان سیاسی و دینی کوشیده‌اند توده‌ها را به گونی‌های پر از خرافات دینی و فریب‌های سیاسی بدل کنند و برآن‌ها سوار شوند.

فرهنگِ انسان‌مدار و خردِ کارساز دو سد بزرگ در برابر برده‌گیری و برده‌سازی سیاسی ودینی هستند.

ازین روی برآنیم تا به روشنگری چندین ساله‌مان سامانی نوین بدهیم و با برپایی اندیشکدۀ فرهنگی خردورزان، در راهگشایی بسوی فردایی روشن و استبدادگریز در ایران کوششی افزونتر و سازمان‌یافته داشته باشیم.

این اندیشکده نه حزب و سازمان سیاسی است و نه گرایش‌مند به نوعی خاص از سیاست و سامانۀ سیاسی. ما رقیب نهادهایی از همین دست هم نیستیم. چنان که نشان داده‌ایم برآنیم تا تیزبینانه و بی‌پروا ذره‌بین نقد و بازکاوی را بر هر فرد و جریانی بگذاریم که در گذشته و امروز، کشور و مردمان ما را در کفنِ چرکین خرافات مذهبی و استبداد سیاسی پیچیده‌اند و هنوز نیز نقشه‌های بدشگونی برای نسل‌های آینده دارند. چنین کسان و جریاناتی، هم درحکومت بوده‌اند و هم برحکومت. هم در حکومت‌اند و هم برحکومت. اما سرشتی یکسان دارند.

کار ما روشنگری و افروختن فروزه‌هایی در تاریکنای میهن‌مان است. گرد آمده‌ایم تا بسامان و هدفمند کار دیرینۀ خود را پی‌بگیریم. در جایگاه کانونی ناوابسته که سخنان و ارزیابی‌هایش پیشنهادی برای مردم و اهل سیاست در امروز و فردای ایران باشد.

همۀ آنانی که در کارزار سنگینِ خردآوری و روشنگری نوشته، پژوهیده، گفته و کوشیده‌اند می‌توانند همراه ما باشند. این‌جا اندیشکده‌ای‌ست راه‌گشا. سرسخن ما با مردمان است تا بیش از این در دامچالۀ روحانیون و شارلاتان‌های سیاسی گرفتار نیایند.

کوشش ما گستراندن راستی، روشنایی، دادگری، آگاهی و مردم‌سالاری است. کوشش ما شناساندن و تقویت هویت ملی، نگهبانی از دژ آگاهی و خورشیدخرد در برابر دین‌سالاران خونخوار و تشنه‌گان قدرت سیاسی در امروز و فردای میهن‌مان است. و نیز ارجگذاری و نیرو بخشی به همۀ زبان‌های ایرانی در میهنمان.

کار ما افشای کیش و کنش حکومتگران نابکار و تشنه‌گان حکومت است. بی‌هیچ وابستگی یا جانبداری از احزاب، یا نوع نظام سیاسی. این روش را در صدها ساعت برنامه از سوی آگاهان و دوستداران ایران در رادیوتلویزیون مانی دیده و شنیده‌اید.

کار این اندیشکده:

ساماندهی میزگردهایی برای هموندان و همراهان،

بررسی سویه های فرهنگ، سیاست، اقتصاد، تاریخ، فلسفه، دانش، زبان و ادبیات ،

طرح و پیش‌نهاد برنامه‌های کلان فرهنگی برای مردم و سیاست‌پیشه‌گان

ما به آنچه می‌گوییم باور داریم و به آنچه باور داریم عمل می‌کنیم.

همان‌گونه که تا کنون از پای ننشسته‌ایم، زین‌پس نیز از پای نخواهیم نشست.

<><><>

همراهان:

.دکتر بیژن افتخاری  کارشناس امور اقتصادی و سیاست .
افشین افشین جم کنشگر سیاسی و اجتماعی
جلال ایجادی استاد دانشگاه جامعه شناسی و پژوهشگر سیاست
هلمند اربابی شاعر و پژوهشگر فرهنگ وزبان
دانیال استخر حقوقدان و سراینده
پریسا اعظمی مربی کودکان و نوجوانان
امان بیداربخت جامعه شناس فرهنگی روانشناس اجتماعی و ژورنالیست
.اشکان تشکری پژوهنده سیستم های سیاسی
هوشنگ دادخو پژوهشگر در   تاریخ  فلسفه جامعه شناسی  ادیان  زبان و ادبیات ایران وسیاست
عزیز دادیار شاعر بلوچ و پژوهشگر تاریخ اسلام
حسن زرهی داستان نویس ژورنالیست و سردبیر شهروند کانادا
ایمان سلیمانی حقوقدان و پژوهشگر تاریخ اسلام
سرور شاد از انجمن خرافه ستیزان
فرامرز طاهری پژوهشگر تاریخ اسلام وشیعه
دکتر عطا هودشتیان کارشناس سیاست و جامعه
دکتر هوشنگ حق بین  فیزیکدان
دکتر رضا علوی سنجشگر ساختارهای سیاسی
اسدالله علیمحمدی نویسنده و وبلاگر
مرشد ساقی عقیلی  شاهنامه خوان
آرش فرهادی شاهنامه پژوه و شاهنامه خوان
سپهرداد گرگین شاعر و کنشگر سیاسی
سیاوش لشگری شاعر و سردبیر نشریه بیداری
جهانگیر لقایی سنجشگر سیاسی و اقتصادی
دکتر علی مهر آسا منتقد متون دینی
بیزن میثمی اهنگساز
محمود میرزایی هنرمند نقاش و تئاتر
میرزاآقا عسگری مانی شاعر و نویسنده
پرویز مینویی پژوهنده ادیان دینی
سیامک مهر پورشجری  پژوهشگر تاریخ ایران و اسلام
اسماعیل وفا یغمایی شاعر نویسنده و پژوهشگر
 <><><>
این وانت بار، بار یک تریلر را می برد!​
درود جناب …. امیدوارم سفر خوش گذشته باشد.  نوشتار شما رسید نگهداشته ام تا اگر فرصتی دست داد با اشتیاق بخوانم. گله کرده اید که چرا فرصت کافی به شما برای بیان اندیشه هاتان در رادیومانی داده نمی شود و چرا مرتب با شما مصاحبه نمی کنیم! برای این که بدانید وضعیت کاری ی من چگونه است توضیح می دهم:
در دو هفته گذشته 4 کتاب چاپی و بیش از 2000 صفحه کتاب مجازی و نزدیک به ده پژوهش ارزشمند به صورت لینک برایم رسیده است بخوانم و این روندی چند ساله است. خواندن این همه برای هیچ کس ممکن نیست مگر روزی 15 ساعت برایشان وقت بگذارد. نمی دانم اگر شما جای من بودید چه می کردید. سوای آن من ناگزیرم برای هر برنامه ای که خود در آن شرکت می کنم کلی وقت بگذارم برای شناخت موضوع مورد بحث. از فرهنگ تا فیزیک، از سیاست تا ادبیات. روزی چند ساعت هم باید به امور فنی ضبط و پخش برنامه ها اختصاص دهم. همه این کارها را هم رایگان انجام می دهم و حتا کمکهای اندکی که تک و توکی ازدوستان می کنند هزینه های جاری روزمرۀ رادیو را هم پوشش نمی دهد. همین امروز فقط 320 دلار بابت اجاره سایت رادیو پرداخت کردم. اگر دوست داشته باشید صورت حسابش را برایتان می فرستم. از سوی دیگر حدود 30 تن از پژوهشگران و صاحب نظران امور سیاسی و فرهنگی در نوبت حضور در برنامه های ما هستند. این اواخر دوسه نفر از یاران هم به وقت کمی که در میزگردها نصیبشان می شود انتقاد کرده اند. در تمام رسانه های جهان میزگرد یا نیمساعت است و یا یک ساعت. اما مثلا در برنامه هایی که شما هم شرکت داشته اید سقف زمانی برنامه نزدیک به یک و نیمساعت شده.یک برنامه یکساعته را هم که به معرفی خودتان و نظراتتان اختصاص دادم. مشورتهای تلفنی یا مکتوب یا حضوری هم با همکاران و میهمانان رادیو وقت زیادی از من را می گیرد که دیگر تاقتم دارد تاق می شود. زندگی و خانواده فراموش شده اند! اینها را نوشتم تا بدانید من یک تنه و به تنهایی چه بارسنیگینی بر دوش می کشم. به شما هم می گویم که من مانند تاکسی باری هستیم که بار یک تریلر را بارش کرده اند! آن هم تقریبا صلواتی!(مجانی)
امیدوارم بازهم فرصت حضور شما گرامی را در برخی از برنامه ها داشته باشیم.
با مهر و احترام. مانی​

<><><>

رادیو مانی و نوع نظام سیاسی!

در کشورهای دیکتارتوری بیشتر مردم ذهنیتی رادیکال، عصبی و یکسویه پیدا می کنند. آنها از شناخت واقعیت عاجز می مانند و دنیای پیرامونشان را دوقطبی می بینند، سیاه یا سفید. درک این که یک رسانه می تواند در راستای همبستگی ملی از دامن زدن به اختلافات جناح های سیاسی تا جایی که شدنی است پرهیز کند کار ساده ای در این کشورها نیست. بخشی از مردم ایران نیز دچار همین نابسامانی شده اند. بارها پیش آمده که کاربران رادیو تلویزیون مانی این رسانه را «سلطنت طلب» یا «چپ» نامیده اند. آنها در کامنت ها و برخوردهاشان دنبال انگ زدن هستند. چپی های ایدئولوژیک شایع می کنند که این رسانه سلطنت طلب است و هواداران نظام پادشاهی مدعی اند که این رسانه «چپی» است!

سرو کله زدن با این جماعت برای اثبات این که این رسانه نه چپ است و نه راست، بلکه بدنبال روشنگری در مورد چپ و راست و میانه است بی فایده می نماید. بارها پیش آمده که افرادی – بیشتر با نام جعلی – علیه برنامه سازانی که مطابق درک و دریافت یا علایق سیاسی آنان سخن نگفته اند برای ما نامه نوشته و مثلا افشاگری کرده اند!  بارها روشن کرده ایم که خط سیاسی ما تنها روشنگری و نشان دادن انواع دیکتاتوری ی پنهان در شکل های راست و چپ است. روشن گفته ایم که تنها هدف ما طرح همه گونه نظر سیاسی است برای آشنایی مردم .با این همه بازهم شایعه پراکنی و موضعگیری این جماعت ادامه داشته است. برایشان قابل فهم نیست که چرا در این رسانه صاحب نظران، هم از جناح چپ هستند و هم از جناح راست و میانه حضور دارند. سینه چاکان این یا آن نوع از سیاست یا نظام سیاسی نمی خواهند دریابند که همه ی این جناح ها –  پس از فروپاشی حکومت اهریمنی اسلام ناب محمدی – سرانجام باید در یک کشور زندگی کنند و در رقابتی درست – و به دور از توطئه و ترور- به ساختن خانه ی مشترک خویش همت گمارند.

این رسانه می کوشد – به سهم اندک خود – زمینه ای فراهم کند تا میهن دوستان چپ و راستی که در برابر جمهوری اسلامی کوشش می کنند ، امروز دیدگاهاشان را با کلمات با هم درمیان بگذارند تا مبادا فردای پس از سقوط حکومت اهریمی، ناگزیر شوند نظرهاشان را با گلوله، ترور، جنگ داخلی و سرکوب به هم تفهیم کنند! این که بتوانیم گامهای ارزشمندی در این زمینه برداریم مربوط می شود به درک عمومی از همبستگی ملی، تکثر دیدگاهای سیاسی – اجتماعی، به فهم دموکراسی و آزادی برای همه. ایران مال چپی ها را سلطنت طلبان نیست مال همه ی ایرانیان از جمله همین گروهها است.

امیدوارم کسانی که شب و روز علیه مخالفان نظری خود شمشیر در هوا می چرخانند دریابند که ایران – مام میهن – مقدم بر هرگونه نظام سیاسی در امروز و فردا است. ما همه رفتنی هستیم، ایران خواهد ماند البته اگر پیاده نظام این دن کیشوت های وطنی و یا حکومت ویرانگر اسلامی بگذارند.

مانی

<><><>

در ستایش دوست،

کمتر از یکسال پیش نامه ای از اسداله علیمحمدی دریافت کردم که مایل بود با رادیوتلویزیون مانی همکاری کند. با آن که در این زمینه ها دست به عصا راه می روم، پذیرفتم و او بتدریج نه تنها همکاری ی گرم و صمیمانه ای را با این رسانه آغاز کرد، به یکی از دوستان خوب من هم در فصل چهارم زندگی ام تبدیل شد. او که آب خرم آباد را نوشیده و هوای پاکیزه ی فرهنگ لرستانی ها را استنشاق کرده مانند یک دوقلو برای من بود و هست. بی شیله پیله، کوشا، منظم] کارا و بی ادعا. دستی هنرمندانه بر سرو روی استودیو و سایت رادیو مانی کشید. حتا کمکهای سمبولیک مالی هم به این رسانه ی مورد علاقه اش کرد. روزهای بسیاری را صرف بهسازی و زیباسازی فضای بیرونی سایت رادیو کرد. این اواخر گاهی هم جلوی دوربین می نشست برای گفتگو با اهل هنر ،یا مدیریت میزگردها. اسد سه عمل قلب را بتارگی پشت سرگذاشته بود و بهنگامی که به تلویزیون مانی پیوست، داشت با هیولای سرطان مبارزه می کرد که خوشبختانه بر آن پیروز شد اما هنوز به تندرستی کامل نرسیده. ازین روی پزشکانش به او توصیه کردند که از کار و استرس زیاد پرهیز کند و او پذیرفت. برایم نوشت و بناگزیر همکاری اش را با راددیو مانی برید. اما نشان او به فراوانی در این رسانه، و مهر و شکیبایی او به تمامی در قلب من برجای خواهند ماند. او اکنون کارش را به تلگرام و یوتیوب برده تا هرگاه توان و حوصله داشت رابطه اش را با ایراندوستان ادامه دهد. این دوقلویم را می ستایم و برایش تندرستی کامل آرزو می کنم. این آرزو که این شیرمرد لرستانی کماکان به کار نوازندگی، وبلاگ نویسی و کارهای تصویری اش ادامه دهد. این هم نشانی کانال این دوست در تلگرام:

https://t.me/kanal9vi

مانی

<><><>

مانی: دو سروده برای مرتضا میرآفتابی

 

به تو ‌می‌اندیشم

بر لبه‌ی روز

کژمژ که ‌می‌روم

به تو ‌می‌اندیشم.

شعر را که ‌می‌گشائ

مرا ‌می‌بینی      افشان       پریشان

که به صخره‌ها و کناره  تن ‌می‌کوبم

آن‌گاه، صاف ‌می‌شوم

صاف که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

پرنده از درونم رد ‌می‌شود

اثر انگشت توام

  بر این غروب نرم.

غروب که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

دریا در کف دستانم آرام ‌می‌گیرد

کلمه‌ها ‌می‌خوابند

آواز پرنده ‌‌نمی‌گذارد بمیرم.

کنار شب ‌می‌نشینم

تا شراب، قرمزم کند.

قرمز که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

دکمه‌ها را باز ‌می‌کنم

سپیده را بیرون ‌می‌آورم

     بر دسته‌‌ی صندلی ‌می‌اندازم.

چکه‌‌ی نیلوفر بر حواس هوا

چکه‌‌ی پرنده در تنم.

آواز پرنده ‌‌نمی‌گذارد سپید شوم.

قرمز که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

فراسوی پایان

دو واژه که از هوا کم شوند

و در شعر ما چکند

هر کس    هرجا    هرگاه

این شعر را که بگشاید

به تو ‌می‌اندیشد.

و به سپیده‌ئی جامانده

               بر دسته‌‌ی صندلی

و به آن که به تو ‌می‌اندیشید

حتا،    گاهی که ‌‌نمی‌اندیشید.

<><><>
پرسش‌ها

دوست من!

چگونه توانستی

در گلوی این پرنده نهان آئی

بر این بوته

      برایم چنین بخوانی؟

پرنده‌‌ی من!

چگونه توانستی

دوست را در گلو نهان آری

تا براین بوته

        چنین بخواند؟

سینفونی کوچولوی من!

چگونه توانستی

دوست و پرنده را چنین به هم‌آمیزی

که برشاخه‌ام بخوانند آن‌چنان

                        تا شاعر شوم

شاعر من!

از بیخ کدام بوته به سرودن‌ آمدی؟!

 

 


برگرفته از جلد دوم «خوشه ای از کهکشان» دیوان دو جلدی سروده های میرزاآقا عسگری مانی