وبلاگ

رادیو مانی و نوع نظام سیاسی!

در کشورهای دیکتارتوری بیشتر مردم ذهنیتی رادیکال، عصبی و یکسویه پیدا می کنند. آنها از شناخت واقعیت عاجز می مانند و دنیای پیرامونشان را دوقطبی می بینند، سیاه یا سفید. درک این که یک رسانه می تواند در راستای همبستگی ملی از دامن زدن به اختلافات جناح های سیاسی تا جایی که شدنی است پرهیز کند کار ساده ای در این کشورها نیست. بخشی از مردم ایران نیز دچار همین نابسامانی شده اند. بارها پیش آمده که کاربران رادیو تلویزیون مانی این رسانه را «سلطنت طلب» یا «چپ» نامیده اند. آنها در کامنت ها و برخوردهاشان دنبال انگ زدن هستند. چپی های ایدئولوژیک شایع می کنند که این رسانه سلطنت طلب است و هواداران نظام پادشاهی مدعی اند که این رسانه «چپی» است!

سرو کله زدن با این جماعت برای اثبات این که این رسانه نه چپ است و نه راست، بلکه بدنبال روشنگری در مورد چپ و راست و میانه است بی فایده می نماید. بارها پیش آمده که افرادی – بیشتر با نام جعلی – علیه برنامه سازانی که مطابق درک و دریافت یا علایق سیاسی آنان سخن نگفته اند برای ما نامه نوشته و مثلا افشاگری کرده اند!  بارها روشن کرده ایم که خط سیاسی ما تنها روشنگری و نشان دادن انواع دیکتاتوری ی پنهان در شکل های راست و چپ است. روشن گفته ایم که تنها هدف ما طرح همه گونه نظر سیاسی است برای آشنایی مردم .با این همه بازهم شایعه پراکنی و موضعگیری این جماعت ادامه داشته است. برایشان قابل فهم نیست که چرا در این رسانه صاحب نظران، هم از جناح چپ هستند و هم از جناح راست و میانه حضور دارند. سینه چاکان این یا آن نوع از سیاست یا نظام سیاسی نمی خواهند دریابند که همه ی این جناح ها –  پس از فروپاشی حکومت اهریمنی اسلام ناب محمدی – سرانجام باید در یک کشور زندگی کنند و در رقابتی درست – و به دور از توطئه و ترور- به ساختن خانه ی مشترک خویش همت گمارند.

این رسانه می کوشد – به سهم اندک خود – زمینه ای فراهم کند تا میهن دوستان چپ و راستی که در برابر جمهوری اسلامی کوشش می کنند ، امروز دیدگاهاشان را با کلمات با هم درمیان بگذارند تا مبادا فردای پس از سقوط حکومت اهریمی، ناگزیر شوند نظرهاشان را با گلوله، ترور، جنگ داخلی و سرکوب به هم تفهیم کنند! این که بتوانیم گامهای ارزشمندی در این زمینه برداریم مربوط می شود به درک عمومی از همبستگی ملی، تکثر دیدگاهای سیاسی – اجتماعی، به فهم دموکراسی و آزادی برای همه. ایران مال چپی ها را سلطنت طلبان نیست مال همه ی ایرانیان از جمله همین گروهها است.

امیدوارم کسانی که شب و روز علیه مخالفان نظری خود شمشیر در هوا می چرخانند دریابند که ایران – مام میهن – مقدم بر هرگونه نظام سیاسی در امروز و فردا است. ما همه رفتنی هستیم، ایران خواهد ماند البته اگر پیاده نظام این دن کیشوت های وطنی و یا حکومت ویرانگر اسلامی بگذارند.

مانی

<><><>

در ستایش دوست،

کمتر از یکسال پیش نامه ای از اسداله علیمحمدی دریافت کردم که مایل بود با رادیوتلویزیون مانی همکاری کند. با آن که در این زمینه ها دست به عصا راه می روم، پذیرفتم و او بتدریج نه تنها همکاری ی گرم و صمیمانه ای را با این رسانه آغاز کرد، به یکی از دوستان خوب من هم در فصل چهارم زندگی ام تبدیل شد. او که آب خرم آباد را نوشیده و هوای پاکیزه ی فرهنگ لرستانی ها را استنشاق کرده مانند یک دوقلو برای من بود و هست. بی شیله پیله، کوشا، منظم] کارا و بی ادعا. دستی هنرمندانه بر سرو روی استودیو و سایت رادیو مانی کشید. حتا کمکهای سمبولیک مالی هم به این رسانه ی مورد علاقه اش کرد. روزهای بسیاری را صرف بهسازی و زیباسازی فضای بیرونی سایت رادیو کرد. این اواخر گاهی هم جلوی دوربین می نشست برای گفتگو با اهل هنر ،یا مدیریت میزگردها. اسد سه عمل قلب را بتارگی پشت سرگذاشته بود و بهنگامی که به تلویزیون مانی پیوست، داشت با هیولای سرطان مبارزه می کرد که خوشبختانه بر آن پیروز شد اما هنوز به تندرستی کامل نرسیده. ازین روی پزشکانش به او توصیه کردند که از کار و استرس زیاد پرهیز کند و او پذیرفت. برایم نوشت و بناگزیر همکاری اش را با راددیو مانی برید. اما نشان او به فراوانی در این رسانه، و مهر و شکیبایی او به تمامی در قلب من برجای خواهند ماند. او اکنون کارش را به تلگرام و یوتیوب برده تا هرگاه توان و حوصله داشت رابطه اش را با ایراندوستان ادامه دهد. این دوقلویم را می ستایم و برایش تندرستی کامل آرزو می کنم. این آرزو که این شیرمرد لرستانی کماکان به کار نوازندگی، وبلاگ نویسی و کارهای تصویری اش ادامه دهد. این هم نشانی کانال این دوست در تلگرام:

https://t.me/kanal9vi

مانی

<><><>

مانی: دو سروده برای مرتضا میرآفتابی

 

به تو ‌می‌اندیشم

بر لبه‌ی روز

کژمژ که ‌می‌روم

به تو ‌می‌اندیشم.

شعر را که ‌می‌گشائ

مرا ‌می‌بینی      افشان       پریشان

که به صخره‌ها و کناره  تن ‌می‌کوبم

آن‌گاه، صاف ‌می‌شوم

صاف که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

پرنده از درونم رد ‌می‌شود

اثر انگشت توام

  بر این غروب نرم.

غروب که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

دریا در کف دستانم آرام ‌می‌گیرد

کلمه‌ها ‌می‌خوابند

آواز پرنده ‌‌نمی‌گذارد بمیرم.

کنار شب ‌می‌نشینم

تا شراب، قرمزم کند.

قرمز که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

دکمه‌ها را باز ‌می‌کنم

سپیده را بیرون ‌می‌آورم

     بر دسته‌‌ی صندلی ‌می‌اندازم.

چکه‌‌ی نیلوفر بر حواس هوا

چکه‌‌ی پرنده در تنم.

آواز پرنده ‌‌نمی‌گذارد سپید شوم.

قرمز که ‌می‌شوم

به تو ‌می‌اندیشم.

فراسوی پایان

دو واژه که از هوا کم شوند

و در شعر ما چکند

هر کس    هرجا    هرگاه

این شعر را که بگشاید

به تو ‌می‌اندیشد.

و به سپیده‌ئی جامانده

               بر دسته‌‌ی صندلی

و به آن که به تو ‌می‌اندیشید

حتا،    گاهی که ‌‌نمی‌اندیشید.

<><><>
پرسش‌ها

دوست من!

چگونه توانستی

در گلوی این پرنده نهان آئی

بر این بوته

      برایم چنین بخوانی؟

پرنده‌‌ی من!

چگونه توانستی

دوست را در گلو نهان آری

تا براین بوته

        چنین بخواند؟

سینفونی کوچولوی من!

چگونه توانستی

دوست و پرنده را چنین به هم‌آمیزی

که برشاخه‌ام بخوانند آن‌چنان

                        تا شاعر شوم

شاعر من!

از بیخ کدام بوته به سرودن‌ آمدی؟!

 

 


برگرفته از جلد دوم «خوشه ای از کهکشان» دیوان دو جلدی سروده های میرزاآقا عسگری مانی