شیفتگیهای زبان و فرهنگ و هنر خانگی

بزرگ امید – اوت 2018 – اورشلیم

هفته ی پیش، از پیشینه ی زبان پیشینیانمان برایتان نوشتم. سپاسهای فراوان برای پیامهای شایان سپاسی که در واکنش به آن نوشته برایم نوشتید. با فروتنانه ترین کرنشها در پیشگاه یکایکتان که به مهری فراوان یادی از چند و چون آن نوشته کرده و هرازگاه نکته هایی را یادآور شده بودید، بسیار آموختم. این بار پیش از پیگیری ی آن پیشینه و ارزیابی ی ریشه هایش، به شیفتگیهایی در چهارچوب زبان و فرهنگ و هنر خانگیمان میپردازم که به گویش چندی از شما به راستی جای سخن دارد. امید بسیار دارم بتوانم آنچه را که باور دارم و برایتان مینویسم، بتواند بازگوی نکته هایی باشد که یادآور شده بودید.

ما دوستداران این زبان و فرهنگ و هنر، همه شیفته ی آنیم. نه تنها از آنرو که پیر فرزانه ی توسمان، سی سال رنج برده و نگاشته و سروده تا زبان و فرهنگ و هنر خانگیمان را جانی نو بخشد و به امروزمان رساند – ولی همسایه ی بیگانه پای خانگی از پیکر ناجنبایش هم ترسیده تا در خاک زادگاهش، تابران توس به خاک سپرده نشود! – که از آنرو شیفته ی این زبان و فرهنگیم که پدربزرگ آن پیر بزرگ، تبار یهود را از بند بیگانه ی زورگو رهانده تا به خانه بازگردند و خانه ای نو بسازند و مزه ی گوارای آزادی را بچشند – ولی بیگانه پای دیگری چپ و راست موی دماغشان شده و میشود که چرا چنینتان چنانست و فلانتان بهمان؟ هرچند آن کلان رهاننده را سران دنیای سده ی بیست و یکم “نماد حقوق بشر” میخوانند و نوشته ی کوتاهش پس از 2500 سال، هنوز تاج سر آزادیخواهان چپ و راست دنیا مانده تا مایه ی سرفرازیشان خوانده شود.

 

شیفته ی این زبان و فرهنگ و هنریم از آنرو که آموزگاری توانا پرورده و سخنی دلنشین و زیبا بر زبانش رانده تا همگان را به پاکی و فرزانگی و بردباری فراخواند – تا ریشه ی هرگونه دشمنی و بدخواهی را میان خودی و ناخودی برچیند. آموزگار آموزگاران آفرینش، بدی و ناپاکی را نه تنها برای آدمیزاده، که بر جانور و گیاه و آب و هوا هم روا ندانسته و آنها را هم بهامند شناخته – گرانمایه آموزگاری که خداوندان اندیشه ی یونان به شاگردی اش سرفراز بوده و بارها جای والایش را بر سر نهاده اند. شیفته ی زبان و فرهنگ و هنر پویا و پایای پیشینیان خویشیم از آنرو که دهشی چنین ارزنده ارزانیمان داشته تا با دلی پر از مهر و دوستی و دستی انباشته از بخشودگی و وارستگی به پیشواز فرداییانی رویم، سازگار با همباوگان آشنا و ناآشنای دوران خویش تا همه بدانند بهای آزادی چندان ارزان نیست – و تا همه بدانند، ما باختیم، شما نباید ببازید. ما با سرمایه ای چنین کلان باختیم تا شما برندگان دوران خویش باشید و سربلندانه بتوانید ابزار برد دیگر بازندگان را هم فراهم آورید. شیفته ی زبان و فرهنگ و هنر خداوندان خانه ی خویشیم، چراکه هرچه نیکی و پاکی و فرزانگیست در آن جسته ایم و هرچه پلیدی و پلشتی و ناپاکی و ددمنشی بوده، دور از آن دیده ایم.

 

ولی چرا هرکه بر شناسنامه اش نامواژه ی زیبای “ایرانی” نوشته شده، باید به آن ببالد و بنازد؟ مردم کدام کشوری را در تاریخ آفرینش میشناسید که به اندازه ی شهروند ایرانی با پشتوانه ی نیرومندی به گواهی ی تاریخ از بالای بام جهان برتران به ژرفای بدنامی فرو افتاده – ولی همچنان پایدار مانده و با امید به فردایی بهتر از تلاش برای بهزیستی و به چنگ آوردن آزادی، دستانش را هرگز بالا نگرفته؟ – میان کشورهای پنجاه و چهار گانه ی پیرو کیش تازی، مردم کدام کشوری را میشناسید که شمار بزرگی از شهروندان بیدارش پس از چهارده سده فروریزی و آبروسوزی، همچنان برای دستیابی به دین و فرهنگ و هنر و زبان خانگی، دست به گریبان دشمن خانگی مانده و بر سرکوبگر خونخوار خویش شوریده باشند؟

 

ابزار کارای فراسازی که شهرود ایرانی را با گویش و بینش و نگرش و منشهای رنگارنگ خانگی، به هم گره زده و یکدستشان کرده تا اینچنین توانا و انگیزه مند پایدار بمانند، جز همین زبان و فرهنگ و هنر خانگی چیست؟ کدام مردمی را در دنیای دیروز و امروز به راستی میشناسید که هنر و اندیشه ی پویایش را دشمن ستمگرش از آغاز تا پایان به نام خود جا زده و موزه های دنیا را با همین بازی ی ساختگی فریفته باشد (هنر اسلامی)؟ ارنست رنان (پاریس 1823-1892) میگفت: “اگر داده های ایرانی را از اسلام بگیرید، عرب میماند و شتر و شمشیرش!” آدم بیدار ایرانی نباید شیفته ی پیشینه ای چنین توانا باشد و در نوسازی ی آن پیشینه از جان مایه نهد؟ هنر کارای زبانی شیوا و فرهنگی گویا که اینهمه شیفتگی زاده، کدامست؟ در بازگشت به خویش؟ چگونه؟

نخستین گام:

شیفتگی بر راستای پیشگفتار بالا زیبا و ستودنیست. کسی نمیتواند آنرا نادیده انگارد و خورده ای بر چند و چونش گیرد. چراکه همگان را بیداری میبخشد و میانشان انگیزه میزاید – ولی بیداری و انگیزه مندی، بی بهره برداری از اندیشه و چاره جویی یا بی جنبیدن و جنباندن، خود به خود سر از گمراهیهای زیانبار درمیآورد (منمهای میان تهی). نخستین گام کارا در این بازی ی شورانگیز کدامست؟ آگاهی و نه بیش – باید آگاه شد تا بیدار شد و دست به کار کاری کارستان شد. آگاهی از چه؟ آگاهی از آنچه که بر پیشینیان بردبارمان گذشته و هریک به گونه ای در دوران خویش به پاسداری از زبان و فرهنگ و هنر خانگی کوشیده و هرگز از پا درنیامده اند. چرا آن کوششها تاکنون به رهایی نیانجامیده و همچنان چوبخوار دشمن در خانه ی نیمه ویران خویش مانده ایم؟ آگاهی از لایه ی ویژگان (الیت – خواص)، هرگز به رده ی توده های کوچه و خیابان رخنه نکرده (همگان – عوام) – نکته ای کلیدی که در چهار دهه ی گذشته دارد گام به گام پیشتر میرود و دمبدم شتابی دیدنی تر میگیرد. نخستین گام را با آگاهی از چون و چراهای روز و باور به همین جند نکته ی کوچک باید برداشت.     

ریشه شناسی:

خاک و خس دروغ آباد 1400 ساله را باید کاوید تا ریشه های نیرومند راستی را از آن ته بیرون کشید. خاک فراموشی از جانشان باید زدود و هریک را به جای نیک خویش نشاند. ریشه ها را در آزمایشگاه خرد و پژوهش، دانه دانه باید آزمود تا پیشینه ها را به درستی شناخت. شناخت تازه، ایران آبستن رخدادهای بنیادین را آماده میکند تا فرزندان بیدارش را از هر گوشه ای به خود خواند تا زیربنای فردا را گام به گام و دست در دست هم با امید به بهروزی پی ریزند. 

 

ریشه های کهن زبان و فرهنگ و هنر کارای خانگی با اینهمه شیفتگی، به پیش از دوران باستان در تاریخ آریابوم میرسد. همآنگونه که زبان دنیای باختر نیز به پیش از فرهنگ گسترده و گویش توانای زبانهای لاتین، یونان و روم بازمیگردد (جیمز دارمستتر 1849-1894). ریشه ی باستانی ی زبان نیاکانمان به گواهی ی تاریخ جهان، روزی از بالکان تا دل دریای پارس و از آسیای میانه تا بنگال را میپوشانده – سرگذشت این زبان مانند دیگر زبانهای دنیا با کوچهای خواسته ناخواسته، یورشها و دیگر انگیزه های فراگیر میان توده های پراکنده ی مردم یا کاربران این زبان و فرهنگ جابجا شده – ریشه های هر زبان کهن پر یادمانه ای در داد و ستدهای فرهنگی – گویشی و سپس آوایی – دستوری به هم گره میخورند تا بیش از پیش زایا و بارور شوند. نگارش هنرمندانه ای که روزی “میخی” خوانده شده، نگارش کهن زبان پارسی است که بر بلندبالا سخره ها در دل کوههای ایرانزمین، سکه ها و پیماننامه ها و آنچه که از پیامهای فرمانروایان به دست پیکهای ویژه در سراسر کشور به آگاهی ی مردم میرسیده، یادگارهای به جا مانده از آن روزگارانند (نگارشهای گوناگون دبیره ی میخی مانند هخامنشی، ایلامی، سومری، آکادی، بابلی و اوگاریتی). کیست آنکه شیفته ی اینهمه شکوه نباشد؟ آنانکه به پوزخندی میپرسند: “از آنان به شما چه؟ خود نمیدانند که در گسستن پیوندی خانوادگی، بیهوده میکوشند!

زبان تبار پارتی از فراسوی خراسان در درازای سده ها به پهنه ی ایرانزمین رسیده و آنچه را که از پیشینیان فراچنگ آورده در گستره ی آریابوم، به آنسوی تیسفون در میانرودان رسانده – رامشگران چیره دست دوران اشکانی و سپس ساسانی، نام آور هنرمندانی بوده اند با آوازهای ویژه و خوش آهنگ خویش که به زبان شیوای خانگی، برای مردمان آن دوران سروده و میخوانده اند. نوشته ها و نمادهای کهن زروانیان، میتراییان، زرتشتیان و سپس تبار مانویان به زبانهای پارسی، پارتی، پهلوی و دیگر زبانهای روز میان مردمان دوران باستان را در تکه های بزرگی از دنیای باختر پیش از مسیحیت میبینیم (آرتور کریستین سن، کپنهاگ 1875-1945) – زبان و فرهنگ بالنده ای که به دوران پیامبرشاه یهود (داوید هملخ 900 پیش از میلاد)، پی ریز خانه ی خدای یگانه بازمیگردد که بنیانگذار اسرائیل یکپارچه شده – سرباز دلیر آگاهی که سه هزار سال پیش دانسته چرا باید پایتخت خانه ی کوچک اسراییل را از حبرون به ایرهاشالوم – آشتی شهر بکشاند. گستره ی زبان پارتی – پارسی و آمیختگیهایش با گویشهای بومی چون سغدی، آرامی، سریانی، بخارایی، کلدانی، کردی، لری و … زبان و فرهنگ و هنر مادر را میان مردمان دنیای کهن پرورده تا در سده های پسین در خراسان بزرگ دوران سامانی، فردوسی، رودکی، بلخی، دقیقی و … را بزاید و بپرورد و شیفتگی را بیافزاید (ژیلبر لازار 1920-2013). 

خداوند ماه نخشب (روزبه پورداودبه – ابن مقفّع 725-763) باور داشت زبان‌ پـارسی‌ پس از یورش تازی، زبان موبدان، هیربدان و دانشمندانی شده که از تیغ تیز درندگان بیگانه رسته و بیشتر در پنهان کوشیده اند دین و فرهنگ و زبان و هنر خانگی را پاس دارند (نوروز، سده، مهرگان، تیرگان و دیگر گاهنبارها). همین تلاش است که ریشه های زبان خانگی را به دوران زبان پارسی ی میانه رسانده و زبـان و گویش مـردم را بارور کرده – زبانی که چند و چون گویش و نگارش ایرانیان را در پهنه ی هستی کم و بیش از پایان دوران سـاسانی به‌‌ سده‌های پسین کشانده – آگاهان دلسوز زرتشتی (خداوندان فرهنگ خانه ی پهناور پارس)، کوشیده اند در دوره ی شوم یورش بیگانه به پاسداری از زبان نوشتاری و‌ گویش خانگی‌ پردازند و آنرا هرچه بارورتر سازند.

زبان یا گویش و نگارش دری:

پارسی‌ گویی و پارسی نگاری ی هممیهنان یهودی در دوره های گوناگون‌ تاریخ ایرانزمین (راشی – نگارشی ویژه که گویش عبری را به زبان بومی مینگاشته اند)، به ویژه پس از یورش تازی از سویی و نگارش پازند خداوندان خانه “زرتشتیان” از دیگر سو، ابزار پایداری ی فرهنگی را تواناتر کرده (هردو دسته در هراس از خودکامگانی که گونه ای آلودگی و آمیختگی ی گویشی – نگارشی با زبان و فرهنگ خانگی را در آریابوم میپراکنده اند) – خود به خود به پایداری در برابر خواسته ی گسترش کیش بیگانه در ایرانزمین انجامیده تا گویش و نگارش زبان خانگی کمتر به دست انداز افتد و دستمایه ی چندپارگی در‌ این‌ زبان میان شهروندان در ساتراپ نشینهای دور و نزدیک کشور نشود. چنانچه در روند تاریخ دوره های پیش از این شومبختی میبینیم که‌‌ زبان و گویشهای مردمان جنوب‌ باختری (ایلامیان) یا سومریان و آکدیان در درازای یورشها و تاخت و تازهای خورد و کلان و در برخورد با دشواریهای فرساینده، آرام آرام زبـان و فرهنگ و باورهایشـان‌ را از دست داده و گام به گام خود از میان رفته اند.

پاسداری از هـمین زبان‌ و نگهبانی از همین فرهنگ و هنر بود‌ه که‌ در پرتو پایداریهای پراکنده، شهروند پایبند و وفادار ایرانی را به سرزمینهای خاوری کوچانده (سیستان) تا از گزند یورشگر بیابانی هرچه دورتر باشد. هرکه دستش به دهانش رسیده چاره را از سر ناچاری در گریز دیده و کوشیده به سرزمینهای هرچه دورتر بکوچد (گرایش ایرانیان، به ویژه سران زرتشتی – ساسانی پس از یورش تازی به پناهندگی در هند و چین و هرچه دورتر از دوزخ درندگان). ولی پیش از آن دوران، گویش شمالی در ایرانزمین، پی‌آمد پا نهادن گویشگران زبان پارسی به جغرافیای زبـان پارتـی در دوره های آغازین‌‌ ساسانیان‌ بوده که برخی نوگراییها و آمیختگیهای سازنده ی گویشی را پی ریخته – در ایـن دوره زبانی نوگرا (آمیختگی میان زبانهای بومی در گویش‌ پارتی) بسیاری از‌ واژگان نهادین‌ خود را از دست داده تا پذیرای واژگانی‌ تازه و تواناتر از خویش گردد. پژوهشگرانی در ارزیابی ی شیوه های گویشی – نگارشی ی مردمان در پایـان‌ دوران‌ ساسانی‌ را در برخی گوشه های آریابوم آن دوران وارسیده اند (شمس الدّین ابو عبد الله‌ مقدسی در نوشته هایش کوشیده ویـژگیهای زبانی در بسیاری از شهرها را با خواننده در میان نهد – هرچند نه چندان پاسخگو – 945-991، اورشلیم). آنگونه که خداوند ماه نخشب مینویسد:

“دری، زبان مردمان شهرهای‌ پیرامون تیسفون بزرگ‌‌ یا زبان درباریان دوران ساسانی بوده – این واژه “دری” از دو تکه‌ “در” و “دربار” پدید آمده – گویا دری تنها زبان‌ گویشی‌ بوده که بیشتر کاربرد درباری در پایتخت داشته – بنابراین باید‌ گویش‌ شمالی ی پارسی زبانان آن دوران شمرده میشده – تیسفون پیش از ساسانیان،‌ پایـتخت شـاهان‌ اشکانی‌ بوده که مردمانش به زبان پارتی سخن میگفته و مینوشته اند. ساسانیان جانشین اشکانیان، همان شیوه را در زبان گویشی – نگارشی پی گرفته اند. برخی درگیریهای فراگیر‌‌ در پایان دوران ساسانی در زمینه ی‌ این‌ گویش با دیگر گویشها به ویژه در‌ جنوب‌ ایران، نامواژه ی “دری”‌ یا پارسی ی دری– پارسـی ی درباری را در برابر پارسی ی توده ها نشانده – همچنین میدانیم که‌ در‌ پهنه ی خراسان بزرگ، به ویژه در بلخ، زبان پارسی ی دری، یکسره‌ جای‌‌ زبانهای‌ بومی‌ را چه پارتی‌ و چه‌ بلخی گرفته – زبان‌ گویشی – نگارشی ی مردم خراسان بزرگ به ویژه شیوه ی سخن مردم‌ بلخ‌ را‌ مردمان آن روزگاران، بهترین‌ شیوه‌ سخن پارسی در خاور ایرانزمین‌ میشمرده اند. فراوانند آنانکه زبـان مـردم‌ بلخ را به ‌ویژه در نامه ‌نگاری، از بهترینهای آن دوران شناخته اند (مقدسی). زبان مردمان دوران ماد کهن (کم و بیش کردستان، کرمانشاهان، تهران، اصفهان، قزوین، همدان و تبریز امروز) زبان پارتی بوده‌ – ریشه ی گـویشهای‌ امـروزین در برخی روستاهای این بخش، گویای این نکته است. پارسی ی دری در دوره های پسین‌ به‌ این تکه از پهنه ی ایرانزمین راه ‌یافته بـود‌. آنگونه که از نوشته های خداوند ماه نخشب برمیآید، هر زبانی را ویژه ی بخشی از مردم ایران شناخته – چنانچه میگوید: “زبان پارسی در پارس، پهلوی‌ در‌ ماد و دری در پایـتخت و خـاور ایـرانزمین زبان مردمان بوده …” – چنینست که زبان دری در گوشه گوشه ی ایرانزمین کاربردی ‌روشن یافته و خود به خود زبان فرهنگ و ادب نوین شمرده شده – به ‌ویژه در دورانی کـه این زبان بردی تواناتر گرفته – شماری از خداوندان خانه ی ایرانزمین (زرتشتیان) در سده های پسین که دلیری کرده و نوشته هایی بلند و کوتاه به ویژه در آنسوی مرزها نگاشته اند، این زبان را پاس داشته اند. افزون بر آن، روشن اندیشانی در سده‌های‌ دهم و یازدهم هـنوز بـه زبان و فرهنگ و باورهای خانگی – پهلوی‌ به سختی دلبستگی‌ داشته ‌اند‌. فخر الدین اسعد گرگانی (استرآباد 1067-999)، نگارنده ی کار زیبای ویس و رامین مینویسد:

 

در این اقـلیم، آن دفـتر بـخوانند         بدان  تا  پهلوی  ‌‌از‌ وی بدانند

 

بسا مردم  در این  اقلیم  هموار        بوند آن لفظ شیرین  را‌ خریدار‌

 

کم نیستند آنانکه زبان و فرهنگ و ادب پهلوی را دستکم تا سده ی یازدهم، ارجی نهاده و آنرا ستوده ‌اند. آنـانکـه بـه زبان و نگارش نوین نوشته اند، باور میداشتند که زبانشان‌ ریشه در زبـان پـارسی‌ ی‌ باستان دارد که امروز “دری” خوانده میشود، هرچند به واتهای تازی مـینویسند. آنان میپنداشتند ایـن زبان‌ پارسی ی ویژه‌ای است به نام “پارسی ی دری” زرتشتیان ایرانی وفادارترین پاسداران در کاربرد این زبان خانگی بوده و آنرا یادگار پیشینیان خویش انگاشته اند.

بر این راستا، ناگفته پیداست که پیدایش و ماندگار شدن هر زبـان و فرهنگی‌، پدیده ای بیگمان پیچیده است. به ویژه آنگاه که یورشها و درگیریها و زد و خوردهایی سرنوشت سوز به واژگونی ی فرهنگی انجامد و شیوه ی گویش و نگارش توده های بزرگ از زیر و رو دگرگون شود. همچنین آنگاه که این دگرگونی ی ناخواسته، بار شوم ستیزی دیرین را با خود به همراه داشته باشد و بخواهد همه ی سامانهای کهن را از ریز و درشت زیر پا نهد تا باورهای خود را بالاتر بنشاند! بنابراین داستان ریشه‌های زبان شیرین پارسی در خانه و زادگاه خود، مانند تاریخ چوبخورده ی ایـن سرزمین، پر است از فرودها و فـرازهایی با پیچ ‌و خمهایی انباشته از افت و خیز. پایبندیهای پاکدلانی دلبسته به فرهنگ و زبان و هنر پیشینیان است که این داده ی ارزنده را تاکنون در برابر توفانهای سخت، سر پا نگه داشته و بیگمان تا پایان تاریخ همچنان استوار خواهد ایستاد.

زبان کهنی که در دورانی درخشان پدیدار شده و در خاکی توانا به دست مردمی فرهنگمدار ریشه گرفته، پیامی دارد برای فرداییان – پیامی انباشته از مهر و دوستی و دستی بخشنده برای یکایک آنانی که خواهان روزگاری بهتر برای همگانند و بی هیچ چون و چرا و اگر و مگری، هستی را دهش ارزنده ی پروردگاری یکتا میشناسند که جز مهر ورزیدن و دوست داشتن، اندرزی دیگر به فرزندانش بر روی زمین نداشته و ندارد. زبانی‌ پر از فروتنی در برابر دیگران با هر باور و نگرش و اندیشه ای – زبان شیوا و گویا و کارای شاهنشاه کورش هخامنشی که پس از 25 سده، هنوز نماد همبستگی میان سربازان مهر و دوستی مانده و تا پایان هستی، همچنان خواهد ماند. زبان توانایی که دوست و دشمن آنرا ستوده اند، زبانیست کارا به آهنگ گوشنواز ترانه و چکامه و سروده – پاکی و زیبایی را ستوده و همواره کوشیده زشتی و نکوهیدگی را از بیخ و بن براندازد. گویش خوش آهنگ و نگارش شکوهمند این زبان در پهنه ی ماهواره و اینترنت دنیای نو، بی هیچ نیازی به هیچ گزافه ای، خود گویای هنر بیتای اندرونش شده و میتواند نشانگر شکوه ماندگارش باشد. اگر چنین نیست، پس چیست انگیزه ی اینهمه مهر جوشان ته دلهایمان به این فرهنگ و زبان و هنر؟ 

***

 

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: