سیاوش لشکری:چه کسی درایران انقلاب کرد؟

<><><>

سیاوش لشکری – سن دیاگو – آمریکا   bidari2@hotmail.com                                     858 – 320 – 0013

چه کسی درایران انقلاب کرد

که اکنون هم باید خودش رژیم را براندازد؟

بسیاری از هم میهنان ما سخت باور دارند انقلاب ایران بدست خارجی ها به ویژه کارتر و آمریکا انجام شد. این اندیشه ای نادرست و برای مبارزه با جمهوری اسلامی مخرب و زیان بخش است. ایمیلی پخش شده است که مانند باور بسیاری از ایرانیان می گوید :  خارجی ها بویژه آمریکا یی ها در ایران انقلاب راه انداختند و باعث نابودی کشور ما شدند!

و در ایمیل دیگری فقط آخوندها را باعث  انقلاب وعقب ماندگی ایران می دانند. اگر می خواهید موضوع را با واقعیت ها و نه با احساس بسنجید که ایران را چه کسانی نابود کردند این چند  سطر را فقط درمورد همین دو ادعای پر زور (خارجی ها ویا آخوندها  درایران انقلاب کردند) بخوانید، اگرچه نسل قبلی آن را نپذیرد و بخواهد هم چنان به بی بی سی و کارتر نفرین کند و ناسزا بگوید آزاد است و می تواند در رویاهای نادرست خود باقی بماند. رویای من نسل  خردمند فردا  و فردا های ایران است. کسی  که این نکته ها را برایتان می نویسد خودش از دو سال پیش از انقلاب و در دوران انقلاب و پس از انقلاب در کشور انقلابیون یک ضد انقلاب فعال بود! و تا مدّت شش ماه که توانست ایران را ترک کند، با  چشمی نگران درمتن انقلاب همه چیز را از نزدیک دنبال می کرد و یادداشت برمی داشت و به محض بیرون آمدنش از ایران آنها را درتنها روزنامه ایرانی موجود آن زمان «ایران تریبیون» به سردبیری آقای پرویز قاضی سعید که در تلویزیون ها برنامه دارد منتشر کرد. من نویسنده این نامه، سپس  در مقالات گوناگون و کتابی تحت عنوان (تیمسارشما چرا؟) واقعیت های خود دیده ام را منتشر کردم . نوشته من از این گفت و آن گفت و می گویند ومی گفتند پرنشده است خودم با چشمانی باز آنها را دیده ام  چون در روزهای انقلاب  هم در میان مقامات بالای کشور بودم که در کتاب ( تیمسار شما چرا ) آمده و هم در میان مردم روز و شب را می گذراندم (متاسفانه در ساواک  و مانند آن هم نبودم که در برخی ایجاد فکر کند!)  به این وسیله نظرم را تقدیم آیندگان میهن ام  می کنم . دراین جا من چکیده برخی ازآن نوشته ها و اسناد و دیده ها را  درچند سطر می آورم که نه تنها برای نسل آینده که شاید به کار جوانان مبارز امروز ایران هم بخورد، تا  آن ها بدانند نود و نه درصد بانیان انقلاب و بدبختی امروز ایران  چه کس یا کسانی بوده اند؟ شوربختانه هم میهنان ما چهل سال است با تحلیل های بی اساس که آن هم از روی چند گفته نادرست دهان بدهان گرفته شده و چند جلد کتاب خارجی و ایرانی که منتشر شده همه را گیج وگمراه کرده اند و به همین دلیل کلید حل معمّا را نیز پیدا نمی کنند.  و با آدرسی که غلط باشد هرگز به مقصد نخواهیم رسید، این است وضع امروز ما! و اماچه کسانی در میهن ما انقلاب کردند؟  و ایران را چه کسی یا کسانی نابود کردند و به این روز انداختند؟  عزیزان هم میهن، ایران را نه آخوندها نه آمریکایی ها نه انگلیسی ها و نه هیچ کشور دیگری در جهان نابود نکرد جز خود ملت شریف و گرامی و نازنین و نجیب ایران!!! و در ایران کسی انقلاب نکرد جزخود مردم مسلمان و کمونیست های ایرانی، جز مردم ضد غرب ایران و جز مردم ضد شاه و ضد آمریکایی ایران  و حتی آن ها که در خانه ها پنهان شدند و فرصت طلبی کردند وبه مقابله با انقلابیون برنخواستند تا ببینند کدام دسته پیروز می شود که به آن ها بپیوندد، در انقلاب سهیم هستند. یعنی همه ایرانیان خودشان در برپایی انقلاب شرکت داشتند و با گفتن جمله من که نبودم! گناه آن رخداد را از گردن هیچکس نمی توان برداشت حتِی مانند منی که در دوران انقلاب یک ضد انقلاب فعّال بودم ، باید یک تنه هم که شده با اسلحه ای که فراوان در دسترس همه بود با دشمنان انقلابی ام می جنگیدم اما به بهانه حفظ جانم و درس فرزندانم  از کشور فرار کردم. آری من هم در انقلاب ایران مسئول هستم با هر ادعایی که دارم. تمام ایرانیان ساکن بیرون از کشور در باره این رخداد بزرگ میهن شان مسئول و موظف بوده اند اما خود را از مبارزه بیرون کشیدند. آری این ملت ایران بود که آرزوهای 1400 ساله آخوندها را  بدون این که خود آخوندها برایش بجنگند و خون بدهند برآورده کرد. این ملت ایران بود که چون دریای موّاج، در پای هواپیمای آن کس که هیچ احساسی برای ایران نداشت،  جان برکف گرد آمد  و برسر خود جایش داد، از استاد دانشگاه گرفته  تا بازاری تا دانشجو تا ارتشی تا کارگر تا کارمند و زنانی که حاضر به هرکاری بودند که امام بیاید، و مردم ما بودند که تمام  خیابان های منتهی به مسیر آن آخوند را لبریز از جمعیت کردند، این ملت ایران بود که خطر را بجان خرید و به استقبال او رفت (چون  این ترس وجود داشت که ممکن است بخشی از ارتش به آن ها حمله کند) این زن های ایران بودند که هرچه طلا و جواهر داشتند  گونی گونی بدست خمینی رساندند و حساب 100 او را پُر کردند. مردم ایران با  فداکاری بی مانند، هم خودشان  به آرزوهای شان رسیدند، هم دشمنانی را که شاه در جهان داشت مانند روس ها و عرب ها را به آرزوهای شان رساندند، آرزوهایی که هیچ نیروی دیگری درجهان توانایی بدست آوردنش را نداشت جز خود ملت شریف ایران. آن وقت می گویند بر پدرکارتر لعنت که این روزگار رابرای ما آورد ! آنها باید هر روز فیلم های  روزهای انقلاب را ببینند تا بدانند چه کسی انقلاب کرد و اگر آمریکا انقلاب کرد مردم فهیم ایران با 2500 سال سابقه سیاسی چرا در خیابان ها  فریاد مرگ برشاه می کشیدند؟ جالب است ایرانی ها انقلاب  را دستاورد کارتر و  بی بی سی  و آمریکا  می نامند اما از روس ها که نیمی از کشور ما را توده ای و کمونیست کرده بودند هیچ نمی گویند روس هایی  که در تمام دوران تاریخ با ما در جنگ بودند و استان های  زیادی از میهن ما را بزور از ما گرفتند .  و چه تلاشی کردند تا آذربایجان و گیلان را نیز از ایران جدا کنند که اتفاقا در این دو مورد موفق نشدند . روسیه ای که عملا بخش بزرگی از ملت ایران را به حیلّ گوناگون و تبلیغات شبانه روزی در بین همه اقشارملت شیفته لنین و استالین کرده بود و خود این گول خوردگان که در ارتش پر بودند، در میان معلمین  فراوان بودند، در کارخانه ها بسیار بودند از پایه های اصلی انقلاب شدند و ما می گوییم کارتر در ایران انقلاب کرد! امروز هم که روسیه ایران را اشغال کرده و هواپیما هایش بالای آسمان کشور ما به راحتی به عکسبرداری برای روزگار نیاز خود مشغول اند سخن فقط ازخیانت غربی هاست! این بود شعار تو خالی نه شرقی نه غربی؟!  لیست برخی  از پیشقراولان انقلاب و نابود سازان ایران  که نه فقط از سال 57 و  پیدا شدن خمینی که از خیلی گذشته های دور هم وجود داشتند و فعال بودند را خیلی خلاصه ردیف می کنم تا ببینیم براستی چه کسانی در ایران انقلاب راه انداختند و ایران را به این روز سیاه کشاندند ، ایرانی ها یا خارجی ها؟

یکم –  اکثریت بزرگی ازمردم که علائقی به قاجارها داشتند از روز آغاز ورود پهلوی ها به صحنه سیاسی ایران با آن ها مخالف بودند و مخالفت بسیاری از آن ها هم در آن  زمان طبیعی بود وهرکاری هم آن دو، پدر و پسرکردند که مخالفین خود را راضی کنند نشد که نشد، بعدها به رضا شاه بیشترایراد زمین خواری گرفتند که جای تفسیرش در این جا نیست.

دوم – جدی بودن رضاشاه برای پیشبرد کارهای کشور، کار را برمردمی که به چنان سخت کاری عادت نداشتند و روند متفاوت و سریع زندگی برایشان شاق بود او را  دیکتاتور خواندند و به دلایل گوناگون مخالف او شدند وپس از رفتن او از ایران چه شادیها که نکردند. البته  مخالفین فرزند او با مخالفین پدر تفاوت های دیگری داشتند که به کوتاهی ذکر می کنم.

سوّم – در کشور اشغال شده ی ما بدست روس و انگلیس که تحویل شاهی جوان  شد کارها بسختی اما به خوبی پیش می رفت که یک اختلاف سیاسی بین شاه و نخست وزیرش سرنوشت  ایران  را عوض کرد و کشور را به دو نیمه  شاهی و مصدقی تقسیم نمود و پایه های نخستین و جدی یک رخداد بزرگ  یعنی انقلابی را برای ایران ریخت که آن انقلاب  می رفت تا  با هدایت دکتر مصدق رخ بدهد، و البته  کسی نمی تواند قاطعانه بگوید روزگار ایران  در آن صورت به چه شکل در می آمد، ولی بهرحال با یاری آمریکا و آن بخش مردمی که در بین مردم و ارتش، شاه را دوست داشتند و از آن سو ترس خود دکتر مصدق و تنی از یارانش از توده ای ها، و حتی اشتباهات خودِ توده ای ها در ابراز قدرت نمایی  زود رس و اطمینان به پیروزی حتمی، همه وهمه باعث شد که انقلاب سال 32 صورت  نگیرد و شاه بماند ولی برتعداد  دشمنانش که همیشه بودند اضافه گردد ، او هم ناچار شد برای ادامه حکومت و جلو بردن برنامه هایش رو به سخت گیری بیاورد و برای حفظ  جان خود که مرتب هدف سوء قصد قرار می گرفت و پاسداری از مرزهای سیاسی و امنیتی ایران دست به تاسیس سازمان امنیت بزند و همین امر موجب دیگری شد که به تعداد مخالفین اش افزوده گردد و به این ترتیب آجرهای دیوار انقلاب سال 57 یکی یکی روی هم گذارده می شد وهیچکس هم آن را نمی دید جز خود شاه که سال ها پیش از انقلاب خبر ازاتفاقات بد درسال 1379 و اتحاد سرخ و سیاه  می داد و در رخداد انقلاب  نیروی بزرگ مخالفان داخلی بیشتر از آن بود که بتوان بدون سرکوب کشنده از آن عبوری راحت و بدون خونریزی داشت. در خود ارتش شاه آن هم در مقامات بالا، مذهبی ها فراوان شده بودند از طرفداران دکتر مصدق هم بودند و خطر آن ها را هم شاه احساس می کرد و با تمهیداتی آن ها را از وارد شدن به کارهای بسیارمهم بازمیداشت، اما هرچه او ضعیف تر می شد دشمنانش از همه سو نیرومند تر می شدند تا جایی که افسرانی مانند فردوست یار دبستانی اش هم مخفیانه در مقابل اش ایستاده بود. قره  باغی…آذربرزین …و بسیاری دیگر.

 

چهارم – اتفاقات عمده مانند اصلاحات ارضی و اعطای آزادی به زنان را همه می دانند که با چه برخوردی از سوی آخوندها روبرو شد و تعداد مخالفان مذهبی شاه نیز تعداد کلّ مخالفان او را فزونی بخشید و با رفتن فرزندان همین مخالفین رنگارنگ به خارج برای تحصیل، مبارزه مخالفین شکل جدی تری گرفت و فدراسیون های گوناگون در بیرون   کشور کار مخالفت را پر سروصدا تر کردند و مردم جهان را نسبت به حکومت ایران بدبین نمودند و صدای مخالفین شاه از مرز های ایران بیرون رفت و بیشتر شد و از سوی  دیگر دوستداران شاه بی خیال اتفاقاتی بودند که پنهان و نهان در زیر پوست کشور در جریان بود و بخش بزرگی از آن ها بجای دقّت در نارضایتی ها به فکر درجه و مقام  و آینده خود بودند و شاه باید به تنهایی برای همه مسائل بیندیشد و تصمیم بگیرد تا هرچه زودتر کشور برای پادشاهی فرزندش آماده باشد که ترس های او نتیجه عکس داد.

پنجم – نفوذ روس ها در کمونیست کردن جوانان و حتّی پیرترها کار شاه را سخت کرد و جنگیدن با آن ها باز هم مخالفین شاه را در ایران بیشتر کرد توده ای ها هم که از قدیم بودند و مشاغل معلّمی و کارمندی و کارگری و حتی ارتشی و دانشگاهی ها را در دست داشتند

ششم  – بازاری ها هم که ذاتا و بطور سنّتی همراه آخوندها و همواره ضد دولت بودند و مالیات خود را بجای دادن به دولت، به آخوندها و در این سالهای آخر میلیون میلیون برای خمینی به عراق می فرستادند و او این پول ها را برای ضدیّت با شاه توسط دکتر یزدی ها و قطب زاده ها و انجمن های اسلامی  و تربیت چریک هزینه می کرد.

با توجه به شرح کوچک و ناقصی که از وضع کشور گفته شد می توان با اطمینان گفت: انقلاب را خود مردم ایران از سال ها پیش بدنبالش بودند . متاسفانه شاه مخالفان زیادی در ایران پیدا کرد که در دوسال آخر حکومت اش (آنطور که من خود شاهد بودم) به شدّت به مبارزه و مخالفت  با شاه در اشکال متفاوت تا سر حدّ کشتن  پلیس و خارجیان و آتش زدن سینماها (به نام حکومت ) اضافه شده بود و پیش از اینکه بی بی سی به آن ها کمک کند و یا کارتر در کنفرانس گوادالوپ شرکت کند با نوارهای فراوان خمینی که به دست مردم تکثیر می شد خبرهای انقلابی بسرعت در ایران پخش می شد و خبر تظاهرات و دستور کارها به مردم داده می شد و مردم تشنه انقلاب و ضد شاه نیاز حتمی به خبرگزاری های خارجی نداشتند، مردم همیشه در صحنه، از نان و آب و زندگی خود می بریدند تا خبرهای امام خود را ظرف یک روز در سراسر ایران پخش کنند و می کردند، من متوجه نمی شوم هم میهنانم که از من بهتر همه این ها را دیده اند و می دانند  چرا می گویند انقلاب  بدست کارتر و بی بی سی انگلستان اتفاق افتاد؟ چرا مسئولیت خود را می خواهند بگردن غریبه بیندازند؟   و به همین دلیل  است که اپوزسیون نمی تواند راه خود را بیابد ، چاره ای بیندیشد و به پیروزی برسد و بهمین دلیل است که مردم برای رفع مسئولیت از گردن خود می گویند آمریکا انقلاب کرده حالا خودش هم بیاید درست اش کند….نه هم میهنان گرامی، شما خود انقلاب کردید و خودتان هم باید درست اش کنید ما همه در رخداد انقلاب شریک جرمی سنگین هستیم و جوان های امروز این موضوع را فهمیده اند و پدر و مادرها را به محاکمه خانوادگی کشیده اند  و یا در  شعارهای جوانان خیزش مرداد هم شنیدیم که از نسل پنجاه و هفتی ها می پرسیدند مرگتان چه بود انقلاب کردید و ما را به آتش انداختید؟ و یا مال باختگان اصفهانی که

شعار می دادند ما انقلاب کردیم چه اشتباهی کردیم!؟

آری ما ملت ایران از لحظه ورود پای پهلوی ها به ایران به فکرسرنگون کردن آن ها بودیم و هر روز که می گذشت بدون توجه به پیشرفت ها و کارهایی که می شد در مخالفت خود با شاهان پهلوی کوتاه نیامدیم تا اینکه به آرزوی خود رسیدیم. از آنجا که من سعی می کنم این نوشته بیطرفانه نوشته شود باید از اشتباه بزرگی که در زمان محمد رضا شاه پهلوی،  پادشاهی که عاشق پیشرفت ایران بود صورت گرفت، یعنی زندانی کردن دکتر محمد مصدق نام ببرم که ای کاش او اجازه نمی داد دکتر مصدق را به آن صورت دادگاهی و زندانی کنند تا پایه بزرگی برای مشکلات خود بسازد، دکتر مصدق یکی از دوستداران نظام پادشاهی برای ایران بود و از همه نخست وزیران دوران اخیر، بیشتربه شاه احترام می گذاشت او بخوبی  قدر شاه را می دانست  و همچنین می دانست ایران به پادشاهی ترقی خواه نیاز دارد اما شاه را اطرافیان مزوّر و نادان نسبت به دکتر مصدق ترسانده و منحرف کرده بودند. چون تاریخ را با ای کاش و اگر نمی شود تغییر داد . امیدواریم امروز در میان همه مخالفان شاه  فقید و زنده یاد دکتر محمّد مصدّق نخست وزیر زمان دو پادشاه پهلوی، خردمندی،  میزان اتحاد گردد تا این حکوت خطرناک وحشی را از اریکه قدرت بیندازد،  هیچ غیر ایرانی  نباید و نمی تواند این کار ملی را برای ایرانیان انجام دهد . شاه دوستان و پیروان دکتر مصدق بزرگترین جمعیت را در کشور دارا هستند که با آشتی و دوستی آنها ایران را براحتی می توان از دست آخوندها درآورد و ادامه این دشمنی ریختن آب به آسیاب دشمن است، سایر گروه هایی که در اقلیت هستند هم با دیدن اتحاد بین این دو گروه نیرومند به آن ها خواهند پیوست و در فردای آزادی ایران  این بار همه درکنار یکدیگر بخوبی و دوستی زندگی خواهیم کرد . بیگانه همیشه بیگانه است و بدون چشم داشتی بزرگ، حتّی کار کوچکی را هم انجام نمی دهد……   با پوزش از نارسایی سخن و احتمالا ناراحت شدن برخی از هم میهنان نازک دل. آیا راه حل دیگری باقی مانده است؟.

 

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: